خرید بک لینک
زندگى يعنى رنگ يعنى آهنگ در شور و در دشت با سارنگ زندگی نی زدن آن پسر چوپان است در میان گله زندگی لمس گل و باران است کوچه باغ است و انار است كه از شاخه بن بست تو آويزان است زندگی چرخش روز و شب ما نيست فصل به فصل زندگى اینجا نیست پشت دیوار بلند زندگی در دل صحرا جاريست موج تا موج پر از سایه و خورشید و عبور زندگی دیدن دست نور است از پس ظلمت کور زندگی رمز عبور است از این خانه ی دور و پلی است تا به خدا و خدا که در اندیشه ی مهمانی ما میخرد نان و غذا و خرما پس بیا زندگی آغاز کنیم باقی عمر پا به پاى هم و دور از غم ايام قديم در هوايى كه پر از بوى خداست عشق آغاز كنيم #میم_فانی + نوشته شده در جمع

برچسب: زندگی, نویسنده: رها کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:41

محمد هادی چرخکان(میم-فانی) كنج مسجد نشسته بودم همه منتظر آمدن امام جماعت بودند. چند دقيقه اي از اذان گذشته بود كه امام جماعت تنومند مسجد، وارد شد. من كه در حال خودم بودم با صداي صلوات جماعت به خودم آمدم. نماز شروع شد. در مسجد ما، خود امام جماعت ميكروفن دارد و به همين خاطر موذني نيست. سجده ركعت دوم كه رفتيم در سجده، صداي ذكر امام نيامد. تا اينكه بلند شد و كم كم همه متوجه شدند و سر از مهر بلند كردند. در ركعت سوم هم به همان شكل، ذكر سجده امام جماعت بلند نشد. وسط نماز كمي تعجب كردم تا اينكه نماز تمام شد. بعد از نماز چند نفري از پيرمردهاي مسجد سوال كردن حاج آقا اذكار سجده را آرام خونديد نماز دچا

برچسب: مور,امام,داستان,برگزیده,جشنواره,نماز, نویسنده: رها کریمی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:41

صفحه بندی